خیلی با خودم کلنجار رفتم که دختر وقتی میای وب لبخند بزن و از چیزای خوب بنویس حتی کوچکترین چیزا مثلا از درخت پشت پنجره که اونجوری بی تابانه به رقص در میاد یا .... اما گاهی وقتی به خودم میام میبینم نشستم تو همین اتاق لعنتی و ساعت هاست تو خیال هیچی سردرگمم ... وقتی یه چیز خوب تو زندگیم راه میدم وقتی دلخوشی های ساده رو میچشم یهو یه چیز بد یه اتفاق یه حرف جوری زمینم میزنه که برای پا شدن دوباره باید قسمتی از وجودمو جدا کنم...راست میگفتی
پیک کسی نمیتونه تسکینم بده ... تو این دنیا منم و من ..
* درد دارم
برچسب:
نویسنده: ستایش باقری
تاريخ: سه
شنبه
23 خرداد
1396 ساعت: 3:12